سخت است که معتاد نگاهی شده باشی
دیوانه ی چشمــان سیاهی شده باشــی
اینکــه پســر رعیت ده باشی و آنوقت
دلداده ی تک دختر شاهـی شده باشـی
در پیچ و خم عشق به سختی به در آیی
از چاله،، ولی راهی چاهی شده باشی
از دور تو را محکم و چون کوه ببینند
در خویش شبیه پر کاهی شده باشی
مانند دلیری که به دستش سپری نیست
بازیچه ی دستان سپاهی شده باشی
یـک عُمر بجنگی و در آخــر نتوانـی
تا نامزد آن که بخواهی شده باشی
سخت است که ماه تو سراغ تو نیایـد
آنگاه که در حوضچه ماهی شده باشی!

برچسب: سخت است حرفت را نفهمند,سخت است فهماندن چیزی,سخت است پیمبر شده باشی,سخت است,سخت است هنگام وداع,سخت است قلم باشی و,سخت است یکرنگ ماندن,سخت است ولی سنگ نیست,سخت است فراموش کردنت,سخت است همزیستی دائم,
نویسنده: آرمان زارعی