پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
دیده بخت به افسانه او شد در خواب
کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم
یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کند
ای آفتاب آهسته نه . پا در حریم یار من
ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند

برچسب: شعر حافظ فریدون مشیری,شعر فال حافظ از فریدون مشیری,
نویسنده: آرمان زارعی