و من؛در این هوای نبودنِ تو،مینشینم؛ پشت پنجره ی مه گرفته...سرم؛تکیه میخورد به شیشه... و انگشتانم؛بی هوا می لغزند روی شیشه و نقش میزنند...و گونه هایم؛آهسته آهسته،خیس می شوند...
نقش میزند.......
برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 22:04