برای رویشی دیگر , و به امید بارشی از نو , به رستنی تازه رسید , که این قانونی از قوانین بقاست.
اگر کسی به این ادراک رسید و حرکت داد گاو زمانه ، و تیز نمود حدید و آهن اندیشه را ,لایق این بقاست
و اگر به ادراک آن نرسیده باشد که جوهر وجودش همان خاک است !
و خاک چسبندگی و بستگی دارد و می بندد دلها را به خود و کلوخ می سازد مزرعه وجودی را ،
باید شکسته و نرم شود , تا بستری مناسب شود از برای باروری و رویش .
و اگر قدر نداند فرصتهایی که در اختیارش نهاده اند تا عافیت یابد از آفات و غیر این باشد !
میوه وبرگ وساقه حتی ریشه اش در خاک وجود خویش خواهد پوسید !
اگر قدر خود را یافتی قدرش را بدان
و بدان قدر تو در قدر نهادن به دیگران است
قدرت را ( آگاهی ها و ارزشت را) با دیگران بیامیز و از آن ریسمانی بساز ( حبل الله )
و از قدرت ( زور آزمایی با دیگران ) بپرهیز
که او ( خدا ) همه را می خواهد و همه را می خواند
که خوانده است و خوانده شدی برای استجابت
.............................................خیش کن خویشتن خویش را.
نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن ۱۳۹۵ساعت 14 توسط Rezazn|
برچسب:
نویسنده: آرمان زارعی