خرید بک لینک

سنگهائی که من از عشق تو بر سینه زدم، کعبه ای می شد اگر خانه بنا میکردم.
همه چیزت را دوست دارم؛
اِلا این تظاهر لعنتــــی ات
به دوست داشتنم را...
نمک میپاشی..!
ابراز احساسات بیش از حد، احساس بعضی ها را، بی حس می کند...
جرعه جرعه لاجرم تقدیر می نوشم تبر تبر ناگزیر رویا تباه می کنم دستانم را نگیرید راه ها گاهی بی همسفر طراحی شده اند
تنهایی... زمستانِ « سیبِری » است انگار استخوان میترکاند
تنهائـی یعنی مثل همین که من به تــــــــــو فکر می کنم و تــــــــــو به عین خیالت
من صبورم اما... این بغض گران به خدا صبر نمیداند چیست!!
چه می فهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند؟
آن اتفاقی که به روی زمین افتاد
دل من بود
پای زخمی ات را دریاب
دل من برگ نبود
دل من آینه بود

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۵ساعت 15 توسط Rezazn|

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 0:06

صفحه بندی