باخیال تو
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 20:48
با «تو» من تصویرِ زیباےِ شب و آیینہامدر منے هر روز با عشقم تڪلّم مےڪنم در تمام شهر حرف اُفتاده، من دیوانہامبا خیالت چون خوشم تنها تبسّم مےڪنم
برگ پاییزی
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 20:48
هزار برگ پاییزی در گوشم فریاد می زنند: که مبادا خواب بروی هزار برگ پاییزی بر سرم میباردتا مبادا رگ های مغزم از یکدیگر باز شوند... هزار برگ پاییزیبه چشمانم خیره می شوندتا مبادا نگاه کنم... هزار برگ پاییزیزیر پایم صدا می کنند خش ..... خشمبادا از روی ما بگذری هزار برگ پاییزی نمی دانندکه من هزارویکمین ب...
منبر پاییز
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 20:48
عجب منبری دارد این پاییز...همین که از منبر بالا میu200fرودرنگ از رخu200f تمام درختان میu200fپرد...به باد که روی لب هایش مینشیند؛تمام درختان به گریه میu200fافتند...و برگ ریزان آغازیدن میu200fگیرد ...
بوف کور
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 21:26
برگی از یک نوشته«در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی میکنند آ...
پاسپورت در دوره قاجار سال 1852ufeff
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 12:02
خاک.عرفان نظر آهاری
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 12:02
سالها پیش از اینزیر یک سنگ گوشه ای از زمینمن فقط یک کمی خاک بودم همینیک کمی خاک که دعایش پرزدن آنسوی پرده ی آسمان بودآرزویش همیشهدیدن آخرین قله ی کهکشان بود *خاک هر شب دعا کرداز ته دل خدا را صدا کردیک شب آخر دعایش اثر کردیک فرشته تمام زمین را خبر کردو خدا تکه ای خاک را برداشتآسمان را در آن کاشتخاک ر...
یادی از استاد
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 15:28
از زبان تصویر
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 15:28
شه با وفا ابوالفضل،
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 12:33
(شه با وفا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل)#شير سرخ عربستان و وزير شه خوبان، پسر مظهر يزدان، كه بُدى صاحب طبل و علم و بيرق و سَيف و حَشم و با رقم و با رمق اندر لقب او ماه بنى هاشم و عباس علمدار و سپه دار و جهانگير و جهانبخش و دگر نايب و سقا(شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور ه...
حقير
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 14:01
هفت جا ، نفس خويش را حقير ديدم...............................................نخست ،وقتي ديدمش كه به پستي تن مي داد تا بلندي يابد.دوم ،آن گاه كه در برابر از پاافتادگان ، مي پريد.سوم ،آنگاه كه ميان آساني و دشوار مختار شد و آسان را برگزيد.چهارم ،آن كه گناهي مرتكب شد و با يادآوري اين كه ديگران نيز همچون...
نمک
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 18:53
ﯾﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﮔﻮﻫﺮﯼ ﺍﺯ ﺳﻨﮓ ﻣﺤﮏ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺷﺖﺳﺨﻦ ﭘﯿﺮ ﻣﺤﻞ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻓﻠﮏ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺷﺖﺩﻭﺳﺘﯽ ﻣﻌﻨﯽ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ ﺩﺍﺷﺖﻧﺎﻥ ﺧﺸﮑﯽ ﺑﻐﻞ ﺩﻭﻍ ﺧﻨﮏ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺷﺖﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻏﺼﻪ ﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖﮐﺎﺭﻫﺎ ﯾﮑﺴﺮﻩ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺻﻔﺎ ﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪﺗﺎﺭ ﻣﻮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺳﻔﺘﻪ ﻭ ﭼﮏ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺷﺖﭼﺸﻤﻪ ﯼ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﺯ ﻟﻄﻒ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯿﺠﻮﺷﯿﺪﺧﻮﺩﻣﺎﻧﯿﻢ ﺯﻣﯿ...
سفر به ماوراء
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 23:22
سخنی کوتاه درباره وبلاگ سفر به ماوراءبه جهت حضور و نگاه مهربان شما از وبلاگ سفر به ماوراء سپاسگذارم.در اینجا من ابتدا از مطالب کتاب وزین کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری به قلم میبدی در قرن ششم هجری بهره خواهم برد. و در این وبلاگی که بتازگی راه اندازی شده . شما شاهد مطالبی در زمینه متافیزیک و عالم م...
صبح و زندگی
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 11:51
صبح آغازدیگری است برای دویدن در روزگاردر پیچ و خم های تردید...نمی دانند که زندگی، آتشی همیشه فروزنده است و سرد نمی شود هرگز...زندگی جریان دارد هنوز در ناودان های بلند، در آب راهه های کوچک...صبح می آید که زندگی را تقسیم کند در شهر و لبخند را تقدیم کند به لب ها...صبح می آید و هوای تازه می آورد، اکسیژن...
تنهایے
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 11:51
مترسڪ دستهایت را...اینقدر باز نڪڹ... ڪسے نیست ڪھ تو را... در آغوش بڪَیرد...تاواڹ ایستادڪَے همیشھ... تنهایے ست.
بودن یا نبودن .
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 20:34
...............:.......✿❀ ﴾﷽﴿ ❀✿........................من ..رضا >.ایرانی .اهل تهران .. زاده والدینی مسلمان و شیعهمذهب ... در آن بهار وقتی چشم باز کردم .بیاد ندارم اول کلام را که و چه در گوشم نجوا کرد . اما هرگاه به این سئوال میاندیشم ناخودآگاه نجوایی از درونم شروع به گفتن شهادتین و الله اکبر میکند....
آمدم نازنین
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 13:17
آمدم ای نازنین پس عود و اسفندت چه شد؟آن پذیرایی خوب و آبرومندت چه شد؟میوه آوردی ولی چاقو فراموشت شدهچای افتاد ازدهن، قندان پُرقندت چه شد؟هر زمان می آمدم خوشحال و خندان میشدیاین گره بر ابروانت چیست؟ لبخندت چه شد؟صورتت را زیر چادر از چه پنهان کرده ای؟آن دو چشم آبی و ابروی پیوندت چه شد؟من نشانت کرده بو...
حافظ
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 13:17
سخت است
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 13:17
سخت است که معتاد نگاهی شده باشیدیوانه ی چشمــان سیاهی شده باشــیاینکــه پســر رعیت ده باشی و آنوقتدلداده ی تک دختر شاهـی شده باشـیدر پیچ و خم عشق به سختی به در آییاز چاله،، ولی راهی چاهی شده باشی از دور تو را محکم و چون کوه ببیننددر خویش شبیه پر کاهی شده باشیمانند دلیری که به دستش سپری نیستبازیچه ی ...
دینداری
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 12:02
،،شاد و خندان باش! اين تعريفی حقیقی از دينداري است.غمگين بودن گناه است و شاد بودن پرهيزگاري. اگر بتواني با تمام وجود و از ته دل بخندي،...... زندگي ات مقدس خواهد شد. خنده اي از ته دل و با تمام وجود، پديده اي يگانه و بي همتاست. پس وقتي مي خندي بگذار تمام سلولهاي بدنت به همراه تو بخندند.،،،بگذار خنده ا...
مادر
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 12:02
ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻟﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﺩﺩﮐﺘﺮ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﻌﺎﯾﻨﻪ ﮔﻔﺖ :ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺮﺩﮐﻮﺩﮎ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﯽ؟ﺩﮐﺘﺮ : ﭘﺎﯾﯿﺰ ....ﮐﻮﺩﮎ ﮔﻔﺖ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﭼﻪ ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ؟ﺩﮐﺘﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﻬﺎ ﻣﯿﺮﯾﺰﻧﺪ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻣﺪﻧﺦ ﻭ ﺳﻮﺯﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺮﮔﻬﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺑﺪﻭﺯﺩ